شهر عشق
.
خیلی چیزا .... هنوزم یه نشونه ، یه حرف از تو ، ضربان قلبم ، لرزش دستم ، اشک تو چشام ، بغض تو گلوم و ... آره چرا نگم ؟ گور بابای غرور ... من کلی بهت احتیاج دارم ... الان ... حیف که نیستی ... حیف که نمیخوای باشی .... معلم من ... تو ... درسي رو كه تو بهم ياد دادي ، نه هيچ معلمي و نه هيچ كتابي نميتونست بهم ياد بده .. يادم دادي درسايي هست كه هيچوقت از ياد گرفتنش خسته نشي! ... اوجمو ديدم و سقوط كردم ... :) پ.ن :بخوام از تو بگذرم، من با يادت چه كنم؟ ، تو رو از ياد برم ، با خاطراتت چه كنم؟ همين روزها بين كلماتت هم گم ميشوم، مثل يك غريبه ي كامل! مث تمام خاطراتم كه در خاطرات جديدت محو شد ... پ.ن :اين كه توي آسمونت جرات پريدنم نيست، اين كه تو چشماي نازت ديگه شوق ديدنم نيست....اين كه ازياد تو رفتم ... پ.ن : مهم نبود هیجی .... :) میون خواب و بیداریهام ، میفهممت ،حست میکنم ... ولی سرابه ... سراب بودنت! .... هنوز تو جاده خودم ، پیدات نکردم ... جاده یی که حالا خودمم توش گمم ... پ.ن : خوابم نمیاد ... میترسم از ... نمیخوام عذاب بکشی ... بفهم ... آه، از آن صفای خدایی زبان دل .... اشکی از نگاه نخستین، گواه ما ناگهان، عشق مرده از سینه پر کشید .... آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم باز، آن لهیب شوق و همان شور و التهاب .... باز آن سرود مهر ومحبت ولی چه سود؟! ما هر کدام رفته به دنبال سرنوشت .... من دیگر آن نبودم و او دیگر آن نبود! پ.ن : چی بگم ...جز روح خسته ام که بهانه گیری را عادتش شده!! این شعرو دوس دارم... هنوز به این حس نرسیدم ....
| Design By : Night Skin |

